نام سبز
می رسد به گوش خاک و آفتاب
باز هم صدای آشنای تو
دست های سرد تاک باغچه
می زند جوانه پا به پای تو
برگ منتظر، درخت منتظر
تا دوباره واژه ای ادا کنی
تا که در نگاه خیس آسمان
قطره قطره ابر را رها کنی
زنده می شود از اشتیاق تو
باز قلب مرده ی زمین سرد
رنگ های تازه می دهی به باغ
سبز و صورتی، بنفش و سرخ و زرد
می رسی ز گرد راه و شهر ما
می کند به تن لباس عید را
هدیه می دهی به قلب مردمش
شادی و ترانه و امید را
راز بودن و شکفتن حیات
در سرود برگ های بی قرار
شعر عاشقانه ی جوانه هاست
حرف حرف نام سبز تو: «بهار».
پروانه من
مریم زندی
مورچه