-
بابای آقا
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 11:56
بابای آقا سید عباس تربن بابای من هر شب با ماه می آید با شادی و لبخند از راه می آید در دست خود دارد یک جعبه شیرینی گاهی کمی میوه یا نان ماشینی گاهی نمی آید با دستهای پر اما خوش اخلاق است کم می کند غرغر غم های من لاغر غم های او چاق است گاهی به این خاطر بابا بد اخلاق است اما دلش آبی ست اندازه دریا من مطمئنم اوست آقا ترین...
-
پری دریایی
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 11:52
پری دریایی بهناز بشیری گوش کن از ته آب می رسد نغمه ی چنگ یک پری با دل تنگ می نوازد آهنگ پری کوچک و ناز ته دریا تنهاست آه او غمگین است غم او یک دریاست می نوازد شب و روز پری دریایی اشک می ریزد گاه از غم تنهایی می چکد اشک پری ته دریای نمور همه دریا از اشکهایش شده شور
-
گاو
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 11:46
گاو عباسعلی سپاهی یونسی یک روز من یک گاو دیدم یک گاو چاق و خال خالی دیدم که خیلی غصه دار است پرسیدم از او زود حالی او گفت:من کردم تصادف پایم ورم کرده گمانم من را ببر تا یک کلینیک فوراْ رفیق مهربانم گفتم بپر روی دوچرخه زودی که خیلی کار دارم بعداْزدم هی زنگ یعنی من با خودم بیمار دارم آن گاو را یک هفته ی بعد دکتر مرخص...
-
آیینه
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 11:42
آیینه مصطفی رحماندوست من با توِ تو با من/می بینم می بینی/خوشحالم خوشحالی/غمگینم غمگینی چشمم را می بندم/چشمت را می بندی/هاهاها می خندم/هاهاها می خندی می خوابم می خوابی/می نوشم می نوشی/گاهی که چیزی را/می پوشم می پوشی آیینه!من رفتم/اما تو می مانی/زیرا من جان دارم/اما تو بی جانی
-
یخچال
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 11:23
یخچال ا حمد خدادوست مادر به بابا گفت: -یخچال ما خالی ست از خوردنی چیزی در خانه پیدا نیست نه میوه ای مانده نه مرغ و نه ماهی نه تخم مرغ و شیر نه سبزی و شاهی بیچاره از غصه شد صورتش قرمز فهمیدم از خرجی دیگر شده عاجز بابا حقوقش کاش هرماه کافی بود یخچال ما آن وقت خالی نمی شد زود
-
درخت بید
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 11:19
درخت بید حسین تولایی باد مهربان موی بید را شانه کرده است یک کلاغ پیر روی موی او لانه کرده است لانه کلاغ روی موی بید یک گل سر است توی ذهن باغ آن درخت بید مهربان تر است
-
پائیز را نشنو
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 11:10
پائیز را نشنو سید عباس تربن شعری بنویس از باران شعری که پر از نم باشد هم آینه باشد در آن هم غصه و غم کم باشد قدری بنویس از گل ها تا خانه بهاری گردد تا چشمه ی زیبایی ها با شعر تو جاری گردد چون سنگ صبوری بنشین آرام دل جانها شو همراز کبوترها باش همصحبت گلدانها شو راهی به سپیدی بگشا حرفی بزن و قل قل کن پائیز زمین را نشنو...
-
دختر انار
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 11:04
دختر انار بهناز بشیری میان یک انار سرخ نشسته دختری قشنگ لطیف مثل برگ گل گلی سپید و سرخ رنگ فرشته است یا پری که است ؟دختر انار نشسته است بی صدا در آن انار تنگ و تار شبیه شاهزاده ها نگین و تاج دارد او ولی میان قلب اوست هزار دانه آرزو نگاه می کند به ما و نرم می زند صدا بیابیا ببین مرا ز شاخه ها بچین مرا به روی شاخه ها...
-
کلوچه ماه
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 10:56
کلوچه ماه احمد خدادوست در دیس آسمان بود دیشب کلوچه ماه یک بچه گرسنه از دور می کشید آه بوی کلوچه می ریخت در ذهن بچه نم نم در حسرت کلوچه شد سینه اش پر از غم بی شام مانده اینک تنها میان کوچه ای کاش شام او بود یک تکه از کلوچه
-
نام سبز
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 10:53
نام سبز آناهیتا زنگی می رسد به گوش خاک و آفتاب باز هم صدای آشنای تو دست های سرد تاک باغچه می زند جوانه پا به پای تو برگ منتظر، درخت منتظر تا دوباره واژه ای ادا کنی تا که در نگاه خیس آسمان قطره قطره ابر را رها کنی زنده می شود از اشتیاق تو باز قلب مرده ی زمین سرد رنگ های تازه می دهی به باغ سبز و صورتی، بنفش و سرخ و زرد...
-
پروانه من
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 10:48
پروانه من مریم زندی پروانه من زرد و سفید است همرگ گل ها همرنگ بید است پروانه من رنگ بهار است مانند برگی روی چنار است پیله ندارد پروانه من او توی قاب است در خانه من
-
مورچه
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 10:43
مورچه عباسعلی سپاهی یونسی یک مورچه دیشب در خانه ما مرد یک مورچه آمد او را از این جا برد با عجله می رفت سمت در خانه او دوست خود را می برد تا لانه او گریه هم می کرد چون دوستش مرده من هم شدم دیشب غمگین و افسرده آن مورچه حتماْ امشب عزادار است در لانه از غصه تا صبح بیدار است من می برم امشب یک گل برای او تا کم شود شاید از...
-
اتوبوس
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1384 10:27
اتوبوس لیلا خیامی نیم ساعت راه است تا دم مدرسه مان اتوبوسی آمد می روم من با آن باز هم هست شلوغ پر شده از مردم باز افتاد بلیت در شلوغی شد گم یک نفر پایم را زیر پایش له کرد پای من درد گرفت گریه کردم از درد دکمه پیرهنم کنده شد در اتوبوس خنده کردند به من چند تا بچه لوس ناگهان ترمز کرد باز راننده پیر حیف مثل هر روز شد کلاس...
-
سال نو مبارک.
شنبه 8 فروردینماه سال 1383 17:21
سلام.سال نو مبارک. سال خوبی داشته باشین.
-
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود...
دوشنبه 18 اسفندماه سال 1382 10:39
وقتی دلی برای دلی تنگ می شود انگار پای عقربه ها لنگ می شود تکراریند پنجره ها وستاره ها خورشید بی درخشش و گل سنگ می شود پیغام آشنا که ندارند بلبلان هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود باران بدون عاطفه خشکی می آورد رنگین کمان یخ زده بی رنگ می شود هر کس به جز عزیز دلت یک غریبه است وقتی دلت برای دلی تنگ می شود
-
ابدیت و یک روز
دوشنبه 27 بهمنماه سال 1382 16:57
((ابدیت و یک روز)) شهرام شفیعی وقتی او را دیدم، اوضاعِ روبه راهی نداشتم و چندماه بود که آن شغلِ مسخره را پیدا کرده بودم: شبی سه ساعت، جلو یک فروشگاه بزرگ و چندطبقهِ پوشاک، توی جلد گوریل میرفتم. صاحب فروشگاه بهخاطر اینکه عروسک گوریل سنگینتر و گرمتر از دوتا عروسک دیگرش بود، بعضی وقتها ده دقیقه زودتر مرخصم میکرد. شش ماه...
-
((کلاغ پر))
شنبه 6 دیماه سال 1382 09:34
شب رسید/مادر ومادر بزرگ/محسن وپروانه و ناهید ومن/گرم بگو وبخند:/سار پر!/باز پر!/هد هد وگنجشک/کبوتر/کلاغ/جغد دل آزار پر/یا به غلط مار پر/شب گذشت/صبح شد/ناگهان /خاک دهان باز کرد:/گفت:پر!/شهر پر!/کوچه پر!/سنگ وگل شیشه پر!/باغ هم از ریشه پر!/ظهر شد/مادرم از گوشه ی ویرانه خواند:/عشق پر /خانه پر/.../محسن وپروانه پر!